بستنی 
مطالعه بعضی از مطالب این وبلاگ به آخوندها و افراد زیر 18 سال توصیه نمی گردد

Tuesday, March 22, 2005

:: حراج بستنی ::



سلام دوستان.
اون روزایی که اینجا تند تند مطلب مینوشتم و شما هم مثل خر میخندیدید و حال میکردید اصلا فکرشو نمیکردم که بخام اینقدر زود ازتون جدا بشم .
آره . من دیگه نمیتونم اینجا بنویسم . یعنی نه وقتشو دارم، نه حوصله !!!
حالا هم بهانه این آپدیت این بود که اگه کسی واقعا این توانایی رو تو خودش میبینه که میتونه جانشین جناب بستنی بشه و توی این وبلاگ شروع به نوشتن کنه، همین بغل کامنت بزاره تا اگه صلاح دیدم پسوورد اینجا رو بهش بدم .
راستی دوستان یادشون نره که حتما آدرس وبلاگ یا وبلاگ قبلیشونو بنویسن.
باتشکر - حجت الاسلام بستنی (ره)


نظرات شما<= posted by payman => 8:46 PM




Sunday, March 06, 2005



:: داستان عبرت آموز و غم انگيز کامبيز کوچولو و مامان خوشگلش ::


مادر و خواهر و دختر پسرى كه لواط داده، بر لواط كننده حرام است، در صورتى كه لواط كننده مرد باشد و لواط دهنده، خردسال و غيربالغ; بلكه اگر لواط كننده بالغ باشد، احتياط در حرمت است; ولى اگر گمان كند كه دخول شده يا شك كند كه دخول شده يا نه و يا شكّ در بقيّه امور ذكر شده باشد، بر او حرام نمى شوند; كما اينكه اگر لواط كننده جاهل به سببيّت عمل براى حرمت ابدى باشد، عدم حرمت خالى از قوّت نيست.

توضيح‌المسائل (به خدا حتي يه کلمه‌اش رو هم عوض نکردم)

در راستاي سياستهاي آسان سازي شاهکارهاي ادبي دنيا که دوست خوبم ليتيم با برگرداندن داستان >عمو جغد روشندل< شاهکار صادق هدايت اونو آغاز کرده و در ادامه ديگران (حتي سالها قبل از تولد ليتي) با ساده‌سازي، خلاصه‌سازي، گه‌مالي و ماله‌کشي به شاهاکاريي چون: شاهنامه، بوستان، گلستان، نمايشنامه‌هاي شکسپير و ... ادامه‌اش دادن؛ منم تصميم گرفتم فرازهايي از کتاب ارجمند توزيع المفاسد رو به زبون آدميزاد برگردونم. اين شما و اين:



( توجه: اين داستان تخيلي است. هر گونه شباهت شخصيتهاي اين داستان با افراد حقيقي باعث بسي خجالت و تأسف است.)


(داستان مثل داستانهاي موج نويي از آخر به اول با يه شروع کوبنده در دادگاه آغاز مي‌شه)

حاج آقا: چقدر دخول صورت گرفت؟

کامبيز کوچولو: دخووو ...

وکيل مدافع: اعتراض دارم، شما براي شاهد راست کردين!

حاج آقا ( که بر اساس رسم دادگاه‌هاي ايران هم دادستانه هم قاضي و هم گاهي اوقات مجرم رديف اوله دستي به زير اباش مي‌بره): اعتراض وارد نيست. مگه ما رو که توي حوزه ... {سانسور} ... کسي بود اعتراض کنه و يه عمر با ...{سانسور}... پاره و آش و لاش ...{سانسور}... حالا که ما ملت ايران رو ...{سانسور}... مي‌گن که...{سانسور}... ها؟

کامبيز کوچولو: ببخشيد دخووو...

اصغر لواط: حاج آقا، دخول دخوله ديگه چقذه نآره!

حاج آقا: اصغر جون با اينکه رفيق و همنشينم هستي اما اگه يه بار ديگه به نظم دادگاه دخول کني مي‌دم منشي دادگاه ...{سانسور}... بذاره!

کامبيز کوچولو: (فرياد مي‌زند) بابا دخول يعني چي؟

حاج‌آقا: اي واي بر من! چرا جواب بچه رو نمي‌دين. مگه تعليم و تربيت تو اين مملکت تعطيله؟ پسرم بيا اينجا پيش ميز خودم تا بگم.

حاج آقا شروع مي‌کنه مفهوم دخول رو با حرکات ريتميک و به زبان کودک‌نوازها براي کامبيز کوچول شرح دادن.

اضعر لواط نيم نگاهي به تلاش زايدالوصفي که حاج آقا در تدريس دخول داره، مي‌اندازه و يادش مي‌آد که در همچون حالي بود که پيش خودش فکر کرد:

(اصغر لواط عليرغم زبان ظاهري لات مأب و بي تکلفش، روحش دکتراي ادبيات و فلسفه دارد و به زبان فاخر مثنوي، ويليام بليک و بوستان حرف مي‌زنه)

(فلاش بک) افکار اصغر لواط به هنگام دخول: اگر اين نوباوه چونان بابهاي بهشت بر ما گشوده، تواني در نظر آوري که مام اين کودک چون باشد؟ گر چالي به زنخش باشد، مامش چاه به صورت دارد و اگر ايش ابواب دخولش به سبب تنگي به سفتي گيرد، باشد که مام صاحب جمالش از تنگي، ميانش به ايچ رسيده و بي شک نازک-اندامت را چونان بفشارد که آوخ و آه و فغان از دهان به تللذذ، تلفظ کني!

اصغر لواط در وسط اين افکار عارفانه بود که حاج‌آقا فرياد زد:

حاج‌آقا: متهم رو به زير ميز قاضي احظار مي‌کنم.

وکيل مدافع: حاج آقا شما اجازه نمي‌دين چيزتون منعقد شه!

حاج‌اقا: اعتراض وارد نيست! اگه منعقد شه سه روز طول مي‌کشه تا منبسط شه!

مادر کامبيز کوچولو که بعض شما نباشه دختر فهيمده، پاچه بالا، رژ قهوه‌اي، کفش‌کشتي‌اي، روپوش کوتاه بود، دوويد و پريد تو جايگاه. ننه کامبيز سه روزه که کلاس زبان منتخب‌النساء مي‌ره واسه همينه که کلاً لهجه‌اش به انگليسي ورگشته،‌همه ر ها رو ل مي‌گه و ر ها رو هم ي مي‌گه و يه عالمه چيزهاي ديگه که نمي‌دونم قضيه‌اش چيه مثلاً آيت الله رو مي‌گه آلت دولا (اين يه معکوس سازي هيچکاکي بود. شما همتون خيال کردين که اصغرلواط متهمه ولي نه! گول خوردين.)

ديگه شکي براي اصغر‌لواط نموند که توي کله حاج آقا چي مي‌گذره:

فکر حاج آقا به هنگام فارغ شدن از تدريس کامبيز: اگه اين بروبچ اينقذه حال و صفا و اکسلنت هستن، ببين صاب بچه چه صفاييه! نميره اين کودک که ??? ائه، حاجي اين دادگاه نيسم اگه مامانه الگانس نباشه.

حاج آقا: اسمت چيه؟

ننه‌کامبيز: پيشاميز. يه الهه سريلانکاييه.

حاج‌آقا: هاپو داي؟

ننه‌کامبيز: اسمش پاپي‌ئه!

جمعيت زوآفيل: جوووووون

حاج‌آقا: جووني معني دخول رو مي‌دوني؟

ننه‌کامبيز: البته حاج آقا! من خودم وبلاگ نويسم. و يه پست هم درباره دخول دارم.

حاج‌آقا: اه اسم وبلاگت چيه؟

وکيل مدافع: اعتراض دارم! عاليجناب متهم رو حشري مي‌کنن!

حاج‌آقا: اعتراض وارد نيست. اين خودش فابريکش حشري هست، چطوري مي‌شه از اين حشري ترش کرد؟

ننه‌کامبيز: >>واژن غم آلوده سياه من<< اسم وبلاگمه

حاج‌آقا: بستني رو مي‌خوني؟

ننه‌کامبيز: نه. خيلي دراز مي‌نويسه!

حاج‌آقا: مي‌دوني متهمت کردن که اصغر معروف به لواط رو از راه به در کردي؟

ننه‌کامبيز: آره مي‌دونم. توي دادگاههاي ايران، حقوق زنا عين مال مردا راست نمي‌شه!

نماينده قوه قضائيه در دادگاه: اعتراض دارم. متهم شاشيد به قوه قضائيه.

حاج‌آقا: شلوغش نکن. بذار سر نوبتت که شد مي‌ذارم تو هم با متهم لاس بزني. خارج نوبت که نمي‌شه. تازه اين خانوم اگه مي‌تونست ايستاده بشاشه که تا حالا کشورها خارجي مثل بقيه مغزهامون فراريش داده بودن.

حاج‌آقا: حالا اشکالي نداره. اگه اعتراف کني تخفيف مي‌ديم.

ننه‌کامبيز: اعتراف مي‌کنم!

حاج‌آقا: نه مفصل تعريف کن يه حالي هم ببريم.

ننه‌کامبيز: والا اول که من روحم هم خبر دار نبود.

وکيل مدافع: اعتراض دارم. حاج آقا شما به روح اعتقاد دارين؟

حاج‌آقا: اين جک رو شنيدم. {سانسور} ...م توي روحت! هاهاها

ننه‌کامبيز: بعدش يه دفعه اصغر لوات در خونه رو شکست و به من حمله کرد. بعد من خودم همه لباسهامو پاره کردم

حاج‌آقا: از جلو پاره کردي يا از عقب؟

ننه‌کامبيز: درست يادم نمي‌آد ولي همونطوري که تو داستان يوسف وزليخا بود پاره کردم. بعدش هم چندين بار به شدت اغفالش کردم. اول کتکش خوردم. بعد از راه دهن از راه به‌درش کردم. بعد دمرو گمراهش کردم. بعد طاق باز گولش زدم. و در تمام اين مدت اصغر لواط بيچاره با اينکه من مدام سرش فرياد مي‌زدم. چيزي جز آه و اوه نگفت.

حاج‌آقا: شما از قبل مي‌دونستين که اصغر لواط به پسرتون دخول شده؟

ننه‌کامبيز: والا من شک داشتم که دخول شده يا نه و همينطور در بقيه امور ذکر شده هم شک داشتم.

حاج‌آقا: وکيل مدافع اگه لاس خشکه‌اي چيزي داره بزنه!

وکيل مدافع: خانوم متهم! شما خودتون خار مادر ندارين؟

ننه‌کامبيز: نه! من از زير بته بيرون اومدم.

وکيل‌مدافع: ديگه سوالي از متهم ندارم.

حاج‌آقا: خوب متهم مي‌تونه جايگاه رو ترک کنه بياد اينجا بغل. اجازه هست من رايم رو صادر کنم؟

ننه‌کامبيز: نه زحمت نکشين همينطور رو صورتم هم بپاشين خوبه. من عادت دارم.

حاج‌آقا: باشه. از اونجايي که متهم به دخول بر وبچ هم به خودش هم به بچه‌اش شک داشته. و طبق اصل ???? كما اينكه اگر لواط كننده جاهل به سببيّت عمل براى حرمت ابدى باشد، بر او حرام نمى شونداما عدم حرمت، خالى از قوّت نيست. لاکن ما متهمه رو به ? سال حبس استجلاقي در خانه قاضي دادگاه محکوم مي‌کنيم. ختم جلسه!

نماينده قوه قضائيه از خواب مي‌پرد: نوبت من نشد؟

مردم هوراا مي‌کشن. پاپي واق واف ميکنه. وکيل مدافع اصغر لواط رو در آغوش مي‌گيره. منشي دادگاه دستش رو از سولاخ چپ دماغش بيرون مي‌اره و به راستي فرو مي‌کنه. کامبيز ننه‌اش رو بغل مي‌کنه و در گوشش مي‌گه مامان جيش دارم.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کامبيز بعد از آن ماجرا خواننده معروف پاپ شد و شاهکارهايي همچون عشق بي دمپايي، مي‌ميرم براي زيپ شلوارت، پاپي خوب مادرم و مامان جيشم زياده اما هنر چاره سازه رو به دنياي هنر پاپ عرضه کرد.

حاج‌آقا در يک از روزهاي گرم تابستاني به علت از دست دادن کليه ذخاير آب بدن از دنيا رفت.

اصغر لواط يک مهد کودک شبانه روزي با سرويس رفت و برگشت زد و تا آخر عمر خود را وقف کودکان اين مرز و بوم کرد.

ننه‌کامبيز بعدا سکته حاج‌اقا يک سال زودتر از حبس در آمد و يک سال در بيمارستان زنان منتظر خوب شدن بخيه‌هايش شد. او هنوز به شغل وبلاگ نويسي اشتغال دارد و وبلاگ او با روزي ???? خواننده بزرگترين نشريه غير رسمي ايران است.

وکيل مدافع به طور مستمر به وبلاگ ننه‌کامبيز سر مي‌زند و کامنت مي‌گذارد <<من اعتراض دارم>>

http://shima.blogspot.com ==>> وبلاگ ننه کامبيز


:: افاضات حجت الاسلام بستني ::

واقعا از اينهمه ايميل و آفلاينهاي محبت آميز زبانم بند آمده . راستشو بخاييد مشکلات کاري اجازه آپديتهاي زود به زود رو به اينجانب نميده و البته نبود وقت ...

حالا براي اينکه حداقل يه حالي به طرفداراي اين وبلاگ داده باشم، يه سطون با عنوان خوانندگان بستني گزاشتم تا کسايي که يه جورايي با اينجا حال ميکنن اسمشون بره تو اون ليست ( فقط کافيه کامنت يا آفلاين بدين )


نظرات شما<= posted by payman => 8:31 PM




Monday, February 21, 2005



:: خريد لعنتی ::



من هميشه فکر می‌کردم خريدن حش، تل* يا بلند کردن خانومهای نيمه‌محترم* کنار خيابون کارهای سخت و شرم آوری هستن. درباره آمستردام* و ريودوژانيرو چيزی نمی‌دونم ولی وقتی چند وقت پيش مجبور شدم يه بسته نوار بهداشتی* بخرم فهميدم سخت تو اشتباهم. اين دقيقاْ وقتی بود که مغازه‌دار در جواب آقا يه بسته نوار بهداشتی بدين با دندونهای کليد کرده گفت: موام مهداهتی مالمار مممهاين ما ممومی؟ (ترجمه‌اش اينکه که نوار بهداشتی بالدار می‌خواين يا معمولی.)

بعد هم نوار بهداشتی بدبخت رو لای روزنامه پيچيد و گذاشت تو سه تا پلاستيک سياه. اطرافش رو با پوشال، براده آهن و سلنيوم* باردار پوشوند تا ابعادش با عينک ديد در شب آبی-خاکی* های امريکايی، امواج عکاسی ام-آر-آی يا آواکسهای پنتاگون غير قابل تشخيص باشه. (اينکه ما يه جايی تو مملکتمون اورانيوم* قايم کرديم کاملاْ قابل باوره.)

کاش مثل قديم نبود. زنمون رو منزل صدا نمی‌زديم و دخترامون رو بخاطر اينکه به زير شلواری راه‌راه آبی* پدر بزرگش نگاه باه‌آلود* کرده سياه و کبود نمی‌کرديم. کاش کوری از عوارض استمناء* نبود.

کاش دخترکها صبح که از خواب بيدار می‌شدن يادشون بود کسايی که ديشب تو اکس‌پارتی* باهاشون گشنی* کردن کيا بودن. کاش فروشنده دراگ‌استورها خريد کاندوم* رو به يه کنکور اخلاق تبديل نکرده بودن. کاش فقط هدف پسرا از دانشگاه رفتن سپوخيدن* دخترای آش و لاش همکلاسشون بود.

تضمين اخلاقی بقالای ايرانی من رو تحت تاثير قرار داد. دفعه بعد که برم نوار بهداشتی بخرم. وقتی اسم رمز جادويی رو از لای دندونای کليد کرده‌اش بپرسه، بهش می‌گم: از همون مارکی بده که زن و دختر جنده‌ات می‌پوشن! راستی ببخشيد آقا فعل درست نوار بهداشتی چيه؟ پوشيدن يا گذاشتن؟

اما اين واقعاً يه کنکور اخلاقه. بايد بی‌حيا بود يا با حيا؟

بياين برای اينکه تو اين کنکور اخلاق قبول شيم کلاس بريم. تو اتاق خودمونو زندانی کنيم و ۱۸ ساعت در روز درس بخونيم. زبونمون رو بجوييم و خام‌خام قورت بديم. جفت دستامون رو از آرنج ببريم و زير گنادامون* بمب ناپالم* بترکونيم. فقط و فقط اگر يکی از مارک نوار بهداشتی مادر برزگمون مطلع شد!

-----------------------------------

کلمه ترکيب‌های تازه:

----------------------------------

يه روزی يه دوست خوب از اون ور آب به من گفت که داره تازه زبان ياد می‌گيره و خيلی ممنونه که من می‌خوام برای نوشته‌هام لغت معنی بذارم. اون اضافه کرد که برای تقويت زبان فارسيش (مثلاً زبان مادری‌اش) وبلاگ منو می‌خونه. وقت نشد بهش بگم که اينجا جای زياد خوبی برای اينکار نيست ولی منو ملزم کرد که نوشتن کلمه ترکيبهای تازه رو جدی تر بگيرم.

الکريم اذا وعد وفی!

حش و تل: فکر کردی منم ننه‌اتم که اگه ذل‌ذل بيايی اينجا رو نيگاه کنی خيال کنم نمی‌دونی معنی اينا چيه؟ نکشيدي؟ برو بچه پررو!

خانومهای نيمه محترم: همون جنده‌های محترم خودمون!

آمستردام: اينو گذاشتم خيال نکنين همه چی اينجا بی تربيتی و بی کلاسه. نه خير. خيلی هم با کلاس تشريف داريم هر چند دقيقاً نمی‌دونم اين پايتخت زلاندنو بود يا مقر حزب الله لبنان!

نوار بهداشتی: نرم افزاری است، دراز شکل و نرم، سفيد و گاهی گرم.

سلنيوم: از عناصر است مثل سيليکون! فقط به پستان تزريق نمی‌کنند. قابل توجه محترم ها و نيمه محترمها

ديد در شب آبی-خاکی: کنايه از ديد در شب خاکی-آبی

اورانيوم: از اونا که نمی‌دونم نداريم يا داريم

زير شلواری راه راه آبی: جايی که اورانيومهامون رو قايم کرديم

باه‌آلود: کنايه از نگاه شهوت آلود همراه با تعجب و انکار و انزال قطرات مايع

استمناء: هم وزن و تلفظ استفتاء با اين تفاوت که چشمها معمولاً بسته است و نگاهی همراه ندارد ولی انزال قطرات مايع فراوان‌تراست

اکس‌پارتی: تو که اکس‌پارتی نمی‌دونی چيه. اينجا اومدی چيکار. نوار بهداشتی بخري؟

گشنی: يه جور کشتی است که مالش آن کمی کمتر ولی در عوض دخول صورت می‌پذيرد

کاندوم: حالا هر چی تعريف کنم نمی‌فهمی يعنی چی. ولی يه بار که سولاخش به تورت بخوره می‌فهمی به چه کار می‌آد!

سپوخيدن: همان گشنی است که سر و صدا و آه و ناله به آن بيافزاييم. (مراجعه کنيد به فيلم آخرين تانگو در پاريس برای ناله‌‌های مارلون براندو يا از کرخه تا راين برای ناله‌های هما روستا)

گناد: بيضه و تخندان

ناپالم: نوعی بمب آتش‌زا که در دنيا برای آتش زدن همه چيز ولی در اين لونه معمولاً زير گنادها منفجر می‌کنند.

---------------------------

تمرين

-----------------------

برای تقويت زبان فارسی به بقالی برويد و سه بسته نوار بهداشتی بالدار و بی بال بخريد. (استفاده از حل‌المسائل (يعنی خريد از فروشگاههای زنجيره‌ای مثل شهروند) مستوجب جريمه نقدی و جنسی خواهد بود).



نظرات شما<= posted by payman => 8:13 PM




Tuesday, February 08, 2005



:: داستان عبرت آموز پیشی دول‌خوار نازنين ناکام، دختران بی‌حياء و مسئول حراست فداکار ::<



گاهی اوقات اتفاقات محير العقولی در اطراف ما می‌افته و باعث می‌شه که چشم ما نسبت به خيلی مسائل دور و برمون باز بشه. امروز من شاهد يکی از اين اتفاقات بودم که سعی می‌کنم با حسن نيت تمام اونو بدون کم و کاست برای شما تعريف کنم.

گويا بعداز ظهر امروز، بعد از رفتن اکثر کادر اداری و دانشجوهای دانشگاه، يکی از مسئولين سالن تشريح دانشکده پزشکی يادش می‌ره پنجره رو به حياط رو ببنده. متعاقب اين بی احتياطی مرگبار، يه گربه ناز‌نازی سفيد مشکی از درز پنجره ليز می‌خوره و می‌ره تو سالن تشريح و دول يکی از جسدهای درس آناتومی رو می‌کنه و تا نگهبانها به خودشون می‌آن اونو به دهن می‌گيره و در می‌ره.

نگهبانها که خودشون از پس گرفتن دودول نااميد می‌شن، به فکرشون می‌رسه که به مسئولين بالاتر خبر بدن و از اونجا که بارها بهشون تاکيد کرده بودن که مسائل ناموسی رو بايد به مسئول حراست خبر بدن، اين ماجرا رو به عنوان يه اورژانس ناموسی به مسئول حراست خبر می‌دن.

مسئول حراست که به دستور توضيح المسائل در ميانه سومين بار چلاندن آلتش به قصد استبرای استاندارد بوده، با شنيدن ماجرا ، قبل از آنکه وقت کنه زیپ شلوارشو بالا بکشه، سراسيمه به حياط دانشگاه به سوی گربه خاطی می‌دووه.

از طرفی گربه سفيد-سياه نازنين که حمله يه شکم گنده صد کيلويی با ريش و شلوار نيمه پايين حسابی ترسونده بودتش، يه جست می‌زنه و می‌پره روی ديوار شرقی دانشگاه که دست بر قضا ديوار مشترک دانشگاه و يه خوابگاه دخترانه است.

مسئول حراست با وجدان هم که اين يه بی‌ناموسی آخر آقا گربه رو نمی‌تونه تحمل کنه، با چنگ و دندون از ديوار بالا می‌کشه تا قبل از اونکه چشم همشيره‌های باکره به دودول نامحرم بيافته، مسببات فساد و فحشاء رو از دندون گربه بيرون بکشه.

از اون طرف شما خودتون رو بذارين جای آدمايی که صحنه قبل رو ديدن. آقای حراست در حالی که شلوارش شل و نيم بنده داره دنبال يه پیشی دودول به دهن می‌دووه. خوب شما هم بودين می‌رفتين به زن مسئول حراست خبر می‌دادين که گربه چيز آقاتون رو کنده در رفته!

توی اين هيری ويری آقا پیشی بيچاره که می‌خواست يه جست بزنه بره تو حياط بغلی، يه دفعه خشکش می‌زنه. وقتی صدای خنده و هلهله دخترای خوابگاه بلند می‌شه تازه می‌فهميم که ماجرا چيه.

من هميشه به سرعت و دقت تصميم گيری گربه‌ها در شرايط اضطراری غبطه خوردم. اينجای ماجرا آقا گربه تصميم می‌گيره که همونجا بشينه و دودول دردسر ساز رو نوش جان کنه. که يه دفعه چند تا دختره بی‌حياء شروع می‌کنن به شعار دادن:

آهای پیشی حياء کن

دول آقا رو رها کن

آقای مسئول حراست همون بالا در حالی که هم حواسش به دول دزديده شده، هم به شلوار خودش و هم به پر و پاچه دخترهاست، قسم و آيه می‌خوره که اين دول من نيست. من مامورم و معذور!

بعد دخترها شعارشون رو عوض می‌کنن:

آهای آقا حياء کن

دول پیشی رو رها کن

همسر آقای حراست که تازه رسيده پای ديوار با عجز التماس به آقاشون می‌گه:

حاج آقا! راست می‌گن! ايشوون وقتی که سرجاشون هم وصل بودن کاری ازشون ساخته نبود وای به حال حالا که تيکه پاره شدن. بجای اين کارها فکر آبرومون رو بکن.

بعد دخترها داد می‌زنن:

پیشی پیشی پیشی ناز نکن

نيشتو بيخودی باز نکن

دودولو بيخودی گاز نزن

به جيگر ما کارد نزن

اينجا بود که غيرت مامور حراست سر می‌ره و با يک اقدام شهادت‌طلبانه شيرجه می‌زنه که گربه يا شايد هم دودول رو بگيره که ...

خلاصه‌اش کنم که با دخالت آتش نشانی مقداری از مشکلات حل شد. مسئول حراست رو با خاک‌انداز از کف حياط خوابگاه دخترونه جمع کردن و يه حوله هم پيچوندن دور اسباب و اساسش و تحويل خانومش دادن. انگار وقتی آقا می‌خورن زمين، چند تا از دخترها تصميم می‌گيرن که بالاخره بفهمن اون دول مال آقای حراست بوده يا مال آقای پيشو.

دودول نازنين رو هم مقداريش رو از لای دندونای پیشی، مقداريش رو از لای چنگ و دندون دخترهای خوابگاه و بقيه‌اش رو هم از سوتين خانوم آقای حراست جمع و جور کردن و تحويل اتاق تشريح دانشگاه دادن.

پیشی ناز سفيد-مشکی طبق عرف پيشويی، بعد از اتمام ماجرا چهار ساعت و نيم دست و صورتش رو شست و قبل از ترک محل جنايت خودشو به پر و پاچه چند تا از دخترا مالوند بلکه کسی يه دست نوازشی به سرش بکشه که فقط دو لگد و سه تا جيغ نصيبش شد.

دخترای خوابگاه تا دو هفته ديگه هر وقت بيان تو حياط و به اون ديوار نگاه ‌کنن، لبخند می‌زنن.


:: دستورات جناب بستنی ::

السلام علیک یا ملت علاف و بیکار و دودول به دست که اینهمه به خودشون زحمت میدن و میان تا اینجا ولی گشادیشون میشه یه نظر بدید . باشه ، اشکال نداره ...

راستی خواستم بهتون بگم که اگه خواستید با من بچتید من هر روز از ساعت 8 – 9 صبح به وقت ایران آن لاینم .






نظرات شما<= posted by payman => 8:35 PM




Wednesday, January 26, 2005

ماجرای لوله کش و دستشویی ما



اول اولش بگم که من مقصرم!


اگه يه هفت هشت ده روزيه که پستی از اين لونه در نرفته برای اين نيست که کفگير ما خدای نکرده به ته ديگ خورده يا به رسم رايج وبلاگ نويسهای شيک-و-سوسول قهر‌کوتاه‌مدت‌مشتری‌جمع‌کن چسونديم. حاشا و کلا!
البته اينو بگم که همه‌اش تقصير خودم بود.

منی که يه عمر مرتب غر می‌زدم و پشت سر مور، ملخ و آدميزاد صفحه می‌ذاشتم که کار رو بايد درست انجام داد. کار رو بايد با دقت انجام داد. نبايد شرت و شلخته و آويزون کار کرد. نبايد کم کاری کرد. نبايد کم‌فروشی کرد، در اين ۹۶ ساعت گذشته چنان ادب شدم که تا صبح قيامت که صور اسرافيل بياد تو ترمپتش بگوزه ديگه از اين حرفها نمی‌زنم.

ولله به خدا تقصير خودم بود.

اول اولش لوله مستراب ما يه گهی ميل کرد و ترکيد! آبش پاشيد به سقف طبقه زيری. خانوم طبقه زيری داد و هوار که آب شما باعث شده سقف ما شکم بده. مال ما هم که از مو نازکتر گفتم باشه، مسئولیتش رو قبول می‌کنيم. رفتيم سراغ چيز‌کش.

واسه اين تقصير خودم شد که يهويی پرچونگی نصيحت آميزم گل کرد و خان دايی وار شروع کردم برای لوله کش شرت و شلخته‌ از دقت، نظم، وجدان کار و هنرکارهای فنی صحبت کردم. صحبتهای ميمونی اغلب تاثير چندانی نداره و همه با هر هر و کرکر از روش رد می‌شن. ولی اين بار اين آقای لوله کش يه تکونی خورد و متحول شد. اين آقا که به عمرش هيچ کاری رو با دقت بهتر از مثبت و منفی سه متر انجام نداده بود يه بارکی متر رنگ و رفته‌اش رو کنار گذاشت و با يه کوليس و ميکرومتر شروع به کار کرد.

چشمت روز بد نبينه اولش که سانت به سانت کف زمين رو گوش داد. از صدای سانت به سانت خونه نمونه گير کرد و از شدت صدای هر کدوم مشتق و ديفرانسيل و تبديل لاپلاس گرفت. بعدش هم با با يه پوينتر ليزری يه خال نقطه که به زور به چشم می‌اومد رو زمين انداخت و گفت که نشت آب از اينجاست.

اين کارا حدود يه بعد‌از ظهر بيشتر طول نکشيد ولی آخر شب برای اينکه بالانس محاسبات آقا به هم نخوره مجبور شديم يه نوار زرد دور تا دور مستراب بکشيم و نزديکش هم نشيم.

اون شب هم جيش کوچيک و هم پی‌پی بزرگمون رو توی باغچه حياط کرديم ولی ماجرا به همين جا ختم نشد. صبح اول وقت با صدای جيغ و داد گربه‌هايی که محل پی‌پی کردنشون رو بخاطر بوی شديد پی‌پی ما گم کرده بودن بيدار شديم. سه محله اون ورتر همه سرک می‌کشيدن ببينن چرا گربه‌های حياط ما اينطوری ناله می‌کنن. آقای لوله‌کش هم که به طور صاعقه‌وار دانشمند شده بودن برای اهل محل توضيح می‌دادن که گربه ها چطوری قلمرو تعيين می‌کنن و محل ريدن قديمی‌شون رو چطوری پيدا می‌کنن، و البته در مورد اخير چطور گمش می‌کنن.

به زور کشيدمش تو و گفتم بی خيال تدريس خصوصی حيات وحش توی حياط شو و بيا لوله ها رو راست و ريس کن.

يه نصفه روز روی سه توپ کاغذ محاسبه کرد و گفت در مجموع اختلاف قيمت لوله آهنی تو کار و کنده‌کاری و قير گونی و کاشی جديد از لوله رو کار پلاستيکی کمتر می‌شه. بهتره که لوله پلاستيکی بخريم از روی کف مستراب لوله بکشيم.

گفتم بی‌خيال شو. اين چهار تا کاشی رو گلنگ بزن و اون يه تيک لوله سوراخ رو بکش بيرون، ۲۰ سانت لوله سالم جاش بذار و بعد هم روشو خاک بده! به خرجش نرفت که نرفت. گفتم ولش کن بابا. سرهم ببندش ...اينجا خيلی عصبانی شد و سرم داد کشيد و برام درباره راه و رسم کار کردن يه سخنرانی مفصل کرد. کار رو بايد با دقت انجام داد. نبايد شرت و شلخته و آويزون کار کرد. نبايد کم کاری کرد. نبايد کم‌فروشی کرد. البته حرفهاش خيلی آشنا بود ولی من حواسم همش به سوراخ مسترام بود که زودتر راه بيافته!

چشمت روز بد نبينه ميلی‌متر به ميلی‌متر از کنتور آب تا شيرهای مستراب خونه ما رو با متر و سانتی متر و کوليس و ميکرو متر اندازه زد و به همون دقت هم لوله چسبوند. هر اتصالی رو ۲۰ بار چک کرد و ۶۰۰ بار کند و دوباره چسبوند.

ما هم اين حيث و بيث که از ترس گربه‌های محله جايی برای جيش و پی‌پی نداشتيم عين مار به خودمون می‌پيچيديم به کنار، هراز گاهی فحشهای ترکی همسايه پايينی‌مون رو بخاطر بالااومدن شکم سقفش (يا سقف شکمش؟!) رو هم تحمل می‌کرديم اما از ترس به هم خوردن بالانس محاسبات سيستم خطی مستقل از زمان آقا جرات نزديک شدن به مستراب رو هم نداشتيم.

بعد از ۹۶ ساعت شکنجه قرون وسطايی بی‌رحمانه‌ای که بر ما اعمال شد، آقا از مستراب بيرون اومد و با قيافه ناراضی گفت که اونطور که دلم می‌خواست نشد.

من ديگه گريم گرفته بود ولی از ترس اينکه نکنه بجای اشک از چشام شاش بپاشه بيرون با التماس و تشکر فراوون ازش خواستم که تورنومنت ۹۶ ساعته‌اش رو برای تعمير يه نشتی ۲ سانتی مستراب تموم کنه و تشريفشو ببره.

بعد از رفتنش نمی‌دونم چطوری تو مستراب پريدم، فقط می‌دونم که سرعت عملم در کشيدن متوالی سيفون منو از غرق شدن در پی پی خودم نجات داد. کمی سبک شده بودم که از روی شونه‌ام در عقب سرم چيزی توجه‌ام رو جلب کرد:

خطوط قوی افقی که در راستای افق از نقاط متفاوت شروع می‌شدن و با يک نظم نامحسوس در نقاطی پايان می‌يافتند که با دقت تمام طوری محاسبه شده‌بوند که به هيچ ترتيب توازن در آنها ديده نشود. چند رشته باريک اما استوار از بين اين هارمونی پايدار آغاز و به سوی نقطه فرار اين پرسپکتيو پويا و بی‌بديل حرکت می‌کرد. در جايی از اين سامانه‌هنری، جايی نزديک به نقطه طلايی اين قاب پرتحرک، جسمی براق و نقره‌ای دستانم را التماس می‌کردند که لمسشان کنم. آرام و با احتياط و برعکس دفعات قبل با توجه کامل به اين پرده هنری، نقطه براق را لمس کردم. اينطور بود که اين اثر هنری که در نو‌آوری همپای سالوادور دالی، در دقت دقت رقيب ورمير و در خلاقيت به قدر دواينچی ارزش داشت به يکباره صدای فش‌فشی داد، به اوج رسيد و خاموش شد.

سيفون توالت خونه ما به يک modern art masterpiece بدل شده بود!



نظرات شما<= posted by payman => 8:42 PM




Tuesday, January 11, 2005



:: مخزنی ایرانی ( 2005 ) ::



فرق بین یک دختر ایرانی با یک دختر آمریکایی و کلا دختران غربی میدونین در چیه ؟ وقتی دختر ایرانی با دوست پسرش می خواد عشق بازی کنه یا رابطه جنسی برقرار کنه محاله حرکتی انجام بده یا بروی مبارک خودش بیاره , منتظر می شه که طرف مقابل اول آستین بالا بزنه ! اما در غرب هم دختر و هم پسر هر دو با هم خدا قوت می گن . بنابراین یک نتیجه گیری اخلاقی مهمی رو میشه استنباط کرد و اونم اینه که وقتی گیر شما یه دختر خنگ گاگول می افته که هنوز اصول اولیه عشق بازی رو نمیدونه , اونم منتظر اینه که شما یه حرکتی نشون بدین و باز هم جالبتر اینه که شما هم منتظر این هستین که اون یاعلی بگه و خلاصه آخرش , هم سر شما و هم سر دختره بی کلاه میمونه چون نه از شما نه از اون هیچ بخاری خارج نمیشه ! اما وای به وقتی که گیر یه نفر میفتی که ختم روزگار باشه ! در زیر یک همکاری متقابل دیده میشه . ملاحظه بفرمایید:


الو .. سلام .... خوبی ؟

- مرسی تو چطوری ؟

منم خوبم بد نیستم !

- چه خبرا ؟

سلامتی ! راستی امروز بیکاری ؟

- بیکار که نیستم سر کارم ولی خوب چطور ؟

یادته قبلا گفته بودی بهم کامپیوتر یاد بده ؟

- آره ... اما .... چطوری ؟

خوب همین الان پاشو بیا اینجا بهت یاد بدم !!!

- یعنی بیام خونتون دیگه ؟

خوب آره ...

- ووااااا !!! از اون حرفا بودا ! من هیچ وقت نمیام (!) اونم جلوی مادر و پدرت ...

نترس تنهام ....

- راست می گی ؟

آره به خدا ....

- آها ... خوب چیزه ... ببین من پنج دقیقه دیگه بهت زنگ میزنم که بگم می تونم بیام یا نه خوب ؟

باشه . منتظرم ها !!!!

- باشه ... پس فعلا بای بای ....

--------------------

2 دقیقه بعد ......

--------------------

- الو سلام ....

سلام ...

- ببین من نیم ساعت دقیقه خونتونم الان تو تاکسی هستم باید قطع کنم !!

مگه راه افتادی ؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

- وااااا ... ! خودت گفتی بیام !!!

-----------------

نیم ساعت بعد

----------------

دینگ , دینگ ...

کیه ؟

- منم دیگه باز کن زود باش !

سلام ...... بیا تو ....

.....

به به خوش اومدین .... قدم رنجه فرمودین ...

- آخ نمیدونی چقدر خسته شدم ! میبینی چه نفس نفسی میزنم ؟

آها ... یعنی تو تاکسی رو هل میدادی ؟

- نه .... چیزه .. اصلا بیخیال ...... بریم کامپیوتر یادم بده دیگه چقدر سوال میکنی (!)

باشه !!!!!!!!!!

------------

یکربع بعد

------------

..... بیا یکم اینور تر تا نور نیفته تو چشمت و بتونی مانیتور رو خوب ببینی ... خوب بعد دستت رو بده آها .... اینجوری می ذاری روی موس و روی این کلیک میکنی ... راستی چه دستهات نرمه ....

- صبح کرم زدم قبل از اومدن اینجا (!) راستی چقدر هوا گرمه !!!

خوب مانتوتو در بیار .....

- اِه راست میگی ها .... اصلا یادم نبود !!!!!! می بینی حواسمو ؟

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب بعد روش کلیک میکنی تا اجرا بشه ...... اینطوری .... بذار دستتو بگیرم .. آها حالا بزن رو این ....

- ای وای این چه فیلمیه !؟؟؟؟؟؟ بی ادب !!!!!

آخ آخ اشتباه شد ..... به اینا میگن فیلم پورنو ..... می خوایی تا آخرشو ببینی ؟

- بی ادب .... من از این چیزا بدم میاد (!) ولی .... نه اصلا هیچی !!!!

ببین من کلی از اینا دارم میدم ببری خونه تماشا کنی !

- راست میگی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آره بیا حالا چند تا شو برات بذارم خودت انتخاب کن !!!

--------------

ده دقیقه بعد

-------------

گلوم خشک شده تا تو تماشا میکنی من برم یه چیزی بیارم بخوریم !

- باشه عزیزم (!) زیاد طولش ندی دیرم شده !!!!!!

......
این برای تو اینم برای من !

- WOW چه خوش رنگه ! چی هست ؟

بخور میفهمی !!!!!!!

- اَه چه تلخه ! این که مشروبه !!!!!! من نمیخورم !!!!

واه واه چه سوسول !!!! الان همه دخترا .... چیزه یعنی الان همه جوونا مشروب میخورن کلاس داره !

- راست میگی ؟

آره به خدا ! اولش سخته زود عادت میکنی اصلا بده نوشابه بریزم روش !!!!!!!!!!

-------------------

پنج دقیقه بعد

-------------------

- وای سرم گیج میره ......

بیا بخواب رو تخت خوب میشی !!!!!

- باشه !!!!!!!

بذار یکم ماساژت بدم تا بهتر بشی !

- راست میگی ؟

آره به خدا ..... بلوزت رو در بیار تا راخت تر ماساژت بدم !!!!!!!!!!!!!!!!

.....

.....

- یواشتر له شدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

تو بخواب کاریت نباشه .... بذار شلوارت رو هم در بیارم !!!!!!!!!!!!!!!

---------------

یکساعت بعد

--------------

- خوب من دیگه باید برم ...... آخ سرم هنوز یکمی درد میکنه ولی انگار ماساژ که دادی بهتر شدم (!)

خوب میشی .... مرسی عزیزم که اومدی .

- شما مرسی ..... خیلی خوش گذشت نه یعنی خیلی یاد گرفتم دفعه بعد هم بیام ؟

معلووووووووووووومه هر روز بیا (!)



نظرات شما<= posted by payman => 8:55 PM




Monday, January 10, 2005



:: فرهنگ کاندوم در ایران ::


وقتی از یک خانم میپرسی بغرنج ترین خرید زندگیت چیه ؟ بهت فوری میگه : خرید نوار بهداشتی !!!!!!! جالب اینجاست که خانمها همیشه عاشق خرید کردن هستن اما اینکه این یک مورد رو نمیپسندن جای بحث داره ! برعکس این اتفاق هم رخ میده و وقتی از یک آغایی بپرسی خفن ترین خرید زندگیت چیه ؟ فوری میگه خرید کاندوم !!!!! و اینحاست که به عمق فاجعه میتونید پی ببرید که بدلیل خجالتی بودن طفلی آغایون , زنان قربانیان ناخواسته ایدز هستن و مردان 70% بیشتر از زنان در انتشار ایدز مقصر شناخته شدن .

دلایل دیگه ای هم در استفاده نکردن از کاندوم در ایران نقش داره که یکی از مهمترین اونها فرهنگ و معلومات و سواد بالای مردم جامعه ماست ! همون جانوری که شاش به قبرش بباره وقتی حکومت اسلامی رو ساخت , نهضت سواد آموزی رو هم ابداع کرد و ایران رو هم مدرسه کرد ! اما دریغ از اینکه بجز سواد به مردم کمی هم فرهنگ بده ! فقط اینکه یاد بگیری بنویسی آب بابا , دیگه تموم ! میخوایین باور کنین یا نکنین که خیلی از همین مردها هستن که وقتی بهشون در مورد بیماری ایدز تذکر میدی میخندن و زور بازو و قدرت بدنی و قوی بودن بنیه و سگ جون بودنشون رو به رخ میکشن و همسرشون رو مسخره میکنن که خیلی اروپایی و غربی فکر میکنه از راه به در شده و سلیطه ست !!!!!!!!!


متاسفانه هنوز در ایران این فرهنگ جا نیفتاده که بیماری ایدز یک بیماری زپرتی مثل سرماخودگی نیست که با قرص و دارو علاج بشه و یا الله وکیلی و این تن بمیره و جون من جون تو و نذر و نیاز و دخیل و مشعل روشن کردن تو سقا خونه و دم این امام و اون امام رو دیدن ... افاقه کنه و بگیم : حالا شاید نگرفتیم ، تو کارش نیست و برو برگرد نداره !!!!!!! ولی خیلی از مردم ایران هنوز نه به بهداشت فردی اهمیت میدن و نه به خیلی از اصول بهداشتی دیگه برای جلوگیری از خیلی از بیماری های ساده چطور میشه انتظار داشت از کاندوم استفاده کنن ؟ مردم کشور ما هم متاسفانه قشر عظیمی شون از طبقه پایین و زیر خط فقر هستن و همین امر موجب میشه که به این امور نه تنها توجه نکنن که اصلا به مخیله شون هم خطور نکنه چه خطری در کمینشونه !

ما در طبقات پایین اجتماع که جمعیت اصلی کشورمون رو تشکیل میدن کسانی رو داریم که به نون شب محتاج هستن و با این اوصاف اینکه بخواهیم کسی که شب داره سیب زمینی آب پز و نون بیات میخوره بعنوان شام , بره کاندوم 1500 تومنی بخره , واقعا مسخره ست !!!!!!!! اگه 1500 تومن داشت یه چیز درست و حسابی میخورد !!!!!!!


فرهنگ غلط :

چند وقت پیش سازمان بهزیستی اعلام کرد به معتادان سرنگ مجانی میده و به مردم عادی هم کاندوم بصورت مجانی ! اما اینکه با توجه به فرهنگ اسلامی – ایرانی تحمیل شده بر کشور ما , زن و یا مردی حاضر بشه بره به این مراکز و کاندوم رایگان دریافت کنه کمی تا قسمتی خیلی دور از انتظاره !!! همونطور که میدونیم سکس و روابط جنسی هنوز هم با اینکه بسیار علنی در سطح جامعه صورت میگیره , اما با اینهمه هنوز در خانواده ها جزو یکی از خصوصی ترین و مخفی ترین امور زناشوییه و هنوز فرهنگ ایرانی به این باور نرسیده که سکس یکی از نیازهای شدیدا لازم و اجبارهای انسانهاست و با روشهای صحیح جنسی و رعایت همه جوانب , کمک بزرگی میشه کرد به خیلی از مردم و جوونها و جلوی رشد فساد و عواقب اون رو گرفت ! ولی متاسفانه هنوز که هنوزه برای خانواده ایرانی سکس جا نیفتاده و فقط خلاصه شده در یکی دوساعت از دیرترین اوقات شب و در سکوت و تاریکی مطلق و محیطی دلگیر مثل اتاق خواب و بسیار ساده و ابتدایی !!!!!! همونطور که ما همگی خودمون رو امام زاده میدونیم و حتی خجالت میکشیم با شوهر و یا همسرمون حرف های سکسی بزنیم و یا زمانی از شبانه روزمون رو به این امور با روشهای صحیح اختصاص بدیم , طبیعتا اینکه بخواهیم بریم برای خرید و یا دریافت چنین وسائلی , خوب خیلی انتظار زیادیه مخصوصا که ما هنوز فرهنگ بوسیدن زن و شوهر رو نداریم و اونو زشت و بی ناموسی میدونیم اونوقت چه انتظاراتی ؟؟؟؟


خیلی از خانمها هستن که یک مشکل خیلی بغرنج تری هم دارن نسبت به زنهای دیگه و اون هم شوهران مغرور و شدیدا سنتی اونهاست که حرف حساب توی سرشون نمیره ! خیلی از مردها هستن که سکس با کاندوم رو مسخره میدونن و حتی توهین به خودشون ! بعضی از خانمها اظهار میکنن وقتی اولین بار چنین درخواستی از شوهر کردن که بجای مصرف قرص ضد بارداری , شوهرشون از کاندوم استفاده کنه , شدیدا به آقا بر خورده و کلی توهین و فحش و ناسزا بارشون کرده که مگه من نجسم و یا مریضم و ... !!!!!!! حالا بیا و تو سر این احمق ها بکن که چقدر حسن داره این روش !

خیلی از خانم ها به قرص های ضد بارداری حساسیت دارن و یا در اغلب موارد این قرص ها عوارض ناخوشایندی رو برای اونها به ارمغان میاره ! مثل پریودهای نامنظم و ریزش مو و خشک شدن پوست و گر گرفتن بدن که همینها آزار دهنده ست ! ولی استفاده از کاندوم هیچ عارضه ای به همراه نداره و نه تنها از انتقال بیماری ها و یا بارداری های ناخواسته و مشکلات اون جلوگیری میکنه , نقش مهمی رو در نظافت و بهداشت برای زن ایقا میکنه که واقعا جا داره بهش پرداخته بشه :

وقتی از کاندوم استفاده میشه نیاز به استحمام کامل نیست و فقط نواحی مربوطه رو میشه حتی با دستمال هم تمیز کرد و گذاشت سر فرصت به نظافت عمومی پرداخت ! یکی از مزایای استفاده از کاندوم اینه که مانع از بدخوابی بعد از سکس میشه ! در روش طبیعی طبیعتا باید استحمام کنید و آب خوردن به تن باعث میشه خواب از سرتون بپره که بی خوابی رو بدنبال داره و خستگی تو تنتون میمونه و یا گاه شما مجبور میشین منزل یکی از اقوام و یا دوستان شب رو سپری کنین و حالا اومدین و هوس کردین سانفرانسیسکو هم برید ! طبیعتا سفر رفتن شما عواقبی در پی داره و اونم اینه که نمیشه خونه مردم نصف شب رفت حموم و یا احتمال آلوده شدن رختخوابشون هم میره و آبرو ریزی صبحگاهی ... و در اینجاست که کاندوم میتونه شدیدا به دادتون برسه و با یک تمیز کاری و تف مالی سرپایی سرو تهش رو موفتا هم بیارین تا صبح !!!!!!
از طرفی استفاده از کاندوم میتونه به خیلی از خانمهای وسواسی که از oral Sex فراری هستن کمک بزرگی بکنه و لطف بزرگی هم به آغایون !!!!! به همین دلیل کاندوم های متنوع زیادی ساخته شده که هم مزه دار هستن و هم خیلی هاشون دارای اسانس های مختلف ! با طعم انواع میوه ها مثل توت فرنگی و سیب و هلو و خیار و لیمو و نعناع میتونید خریداریشون کنید و بدون کوچکترین ناراحتی و حالت انزجاری انواع مختلف روابط جنسی رو تجربه کنید ! " حالا بازم بگید مرگ بر آمریکا " . از طرفی بعضی از انواع کاندوم ها بخاطر شکل ظاهری خاصی که دارن بصورت یک محرک عمل میکنن و در موقع سکس به تحریک پذیری بیشتر شما کمک میکنن ! مثل انواع خار دار کاندوم که برجستگی های روی اون در رابطه عمیق تر جنسی برای شما (!) خیلی موثره !!!!!

نتیجه گیری اخلاقی :

در کشور ما هنوز جا نیفتاده که کاندوم یکی از ملزومات زندگی زن و شوهرها و کلا همه مردها و حتی زنهاست ! چون ضامن سلامتی شماست ! شما هرگز نمی تونید ادعا کنید که دست رد به سینه سکس میزنید و امامزاده تشریف دارین ! اگر واقعا امامزاده هستین ، مطمئن باشید مشکل فجیعی دارین و سریعا درمان کنید ولی آدم های عادی از روابط جنسی همیشه استقبال میکنن و روشهای صحیحش رو هم بکار میبندن . وقتی در کشور ما خرید کاندوم طوریه که حتی فروشنده هم چپ چپ نگاهت میکنه , باید هم انتظار داشت که گسترش بیماری ایدز در عرض دو سال 68 برابر شده و هر روز هم قربانی میگیره !!!!!! حالا شما بندگان خدا ! بشینین نذری بپزین و دعا بخونین سفره ابوالفضل پهن کنین و دخیل گره بزنین و ... !



نظرات شما<= posted by payman => 8:29 PM




Thursday, January 06, 2005



:: خاطرات یک ننه جنده ::



متن زیر یک متن انتقام آمیزه که نسبت به وبلاگ کیوان و معلوم نیست از طرف کدوم احمقی نوشته شده . از کسایی هم از کسشعریات بشون میاد خواهش میکنم این پایین رو اصلا و ابدا نگاه هم نکنند .


روزی در سنه ای از سنوات ایام دهه پنجاه هجری خورشیدی دیده به این جهان گشودم مثل سگی که از فرج مادرش به زا میآید , در بوی شاش و سرگین و خاکروبه. من سینه مادر به دهان نگرفتم.گوساله ای در طویله می داشتیم که پدر نام مندی بر آن نهاده بود.مندی مرا لیسید و مادرش (گاومان را می گویم) پستان چرک آگینش را در دهانم گذاشت و من اولین جرعه شیر و سرگین را به کام تشنه محبت خود فرستادم .

لابد از خود می پرسید چرا در طویله؟؟؟؟

گفتم که.سینه ام از شرح غم شرحه شرحه است و کونم پاره پاره ...

پدری داشتم بنام رستم. منتها اندام ریزش از شرم نام رستم عرق بر زهار شرمگاهش (با نام علمی پوبیس) می آورد و آنگونه که سروران گرامی من دانند آن هنگام به عهد و ولایت ما از آداب شستشو و استحمام و غسل و غسال و واجبی و تیغ و Epilady و ژیلت به طریق مرسوم که می دانید آثاری نبود.این بود که حاصل از تعریق این شرم بر زهار پدرم (با نام علمی پشم ) گندابی شد که شپشکان بی نوا را نواله ای بود بر خوان رنگین نعمتو یه قل دو قل بازی می کردند . پدرم را با مادر علقه ای نبود.از این رو همه وقت به هنگام کفیدن بول خدویی بر دست می زد و نشسته بر حجر مستراح به یاد حوریان موعود , نرینه خود را به خشونت و شتاب هر چه بیشتر نوازشی می نمود از آن نوع که بعد ها استمناء یا جلق نامیده شد.

پدر سخت پای در اداب طهارت داشت و از این رو در ایام حرام جنابت بر خود نمی خواست و نیز بیم آن داشت که مبادا استهلاک منی خود کفران نعمتی باشد که از وی روایت لسان سعدی شکر سخن رحمه الله که :

قال مصلح الدین :

شکر نعمت نعمتت افزون کند / کفر نعمت از کفت بیرون کند .

و به شکرانه قدرت زاد و ولد خویش معجون نرینه خود را به بطالت نمیداد اصلا و ابدا که سخت از عقوبت کفران موائد در هراس بود و خوفناک.

یاد دارم در صلب تاریک پدر که چه مهربانانه زیر لب میگفت : پسرانم .چگونه شمارا در این گنداب به قهقراء فرستم ؟از منید و به من باز میگردید و به هوسی لاجرعه معجون نرینه خود سر میکشید لامحاله.

وای از این پدر که مرا بودی... خدایت رحمت کناد ...


تا روزی که گویند سقز بر کام داشت و آرواره یک بند گرم جویدن بود تا عادت دیرپای از کف رفت و منی بر زمین نجاست آلود مستراح افتاد .به ولع و چسبندگی از آن سان که من امروز می چسبم .

دودست بر فرق کوفت و نالید: ای هوار ... خانه ام بر سرم باد چه کردم به این نعمت ؟ بی درنگ دست آورد و چون طفلی گریان و هراسیده منی برداشت و شتابان به اندرون دوید همچنان که فریاد می زد : ضعیفه . باش تا نعمت از کف نرود .مادر لته بر قاعدگی داشت به یوم شش . لته بر گرفت و فریاد کرد...

خانه مان خراب شد ای مرد . بشتاب.

پای گشود به غایت 180 درجه و منتظر ماند ...

پای پدر درگاه را بوسید و منی نعمت ازکفش بر فرش افتاد . فرشی خرسک که پدر از دسترنج زحمات شب گردی های مادرم اتاق را به تازگی بدان آراسته بود و من اولین و آخرین بار نرمانرم فرش را به تک تک همان اسپرم 23 کرومزومی که بودم چشیدم.همان بود.اولین و اخرین بار .

مادر لنگ در هوا – ویارانه کاچی در کام و قاشقی در دست به چشمان اشک آلود آن گوهر ناب خلقت از فرش برداشت همه آغشته به کرک و پشم و ... (تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل) .....
من سوار بر شپش عانه پدر عاشقانه به دالان فرج مادر و زندگی تاختم

فکر میکنید اگر شما مثل من بودید قیافه تان بهتر از اینی که من هستم میشد؟


و اما باقی ماجرا :


و دستان ماماچه پلیدک..
.
از خاطر گذشت شرحی که دادم از علق تا فلق زندگانیم .

اولین جفتک را بر زهدان مادر به یوم 24 جمادی الثانی – به گاه قمر در عقرب - کوفتم بدین قرار که خواهد آمد :


پدر در خواب بود که مادر را سودای شهوت در سر در گرفت .خلق تنگ پدر را نیک می دانست .از اینرو لب گزید و گفت اطفای این شهوت را چاره ای دیگر باید و آن نوبت جینی 5 ماهه بودم.

دست در تنبان کرد و لابلای زهار چرکین و پر شپش بدنبال عورت گشت. یافت و انگشت اشارت در آن چپاند چنانکه ماتحت خود را می خاراند . افاقتی نکرد . پس با خود اندیشید باید انگشتان دیگر را چاره ساز کنم . شست و سبابه و میانی و حلقه و کوچک همه به یک باره در فرج خود نمود . باز هم افاقتی نکرد . تا مشت و آرنج همیت نمود .افاقتی نکرد .دست در فرج تابانید تا آرنج. به ناگه سگی هار خفته در گرماگرم مرطوب آن پیسه پرید و دست و ساعدش گزید . مادر بانگ بر آورد آی ی ی ی که ای کلب !!!!!!!! از چه می گزی مرا ؟ مگر نه اینکه همه وقت در این دالان تنگ تو را میهمان منی مشتریانم نموده ام ؟ وفایت همین است؟ و آن سگ که من یعنی xxx باشم در آن تاریکنا می غرید و زوزه می کشید .

یادم نمی رود .پنج ماهه بودم که غرش سگ مرا در زهدان مادر از بند خواب وارهانید و زهره در زهدان ترکید و تا شهر نهم یاد دارم که چشمم نخفت ...

شنیدم که مادر پدر را گفت

که ای بی پدر گر بجنبی رواست

تو را پشت در بستر کردن چراست؟

مگر اهل قزوینی تو ای ابنه ای؟

فلانت را به کونم چرا مینهی؟

و این بود که گفتم مادر را زهره جنباندن پدرنبود که بر فرج مادرم نیم نظری نداشت حتی ز راه مقاربت . چه رسد تا ملازمت و ملاطفت. بیدار شدن پدر همان و شمارش دردناک رج های قالی خرسک اتاق حقیرمان ( همان پشمینه را میگویم ) تا صبح علی الطلوع همان . تا پدر خسته سر بر بالین گذارد از فتح آن قلل مرتفع که لمبر های مادرم بود . فتح خونین را یاد آر.

از ترس ان سگ مادر دیگر هیچ گاه دست در فرج خویش فرو نبرد و این مهم به وردنه مطبخ سپرد تا آن شد که چشم من بود و دسته وردنه و ... و اولین بار از درد آن وردنه که در ماتحتم رفت جفتک بر زهدان مادر کوفتم و چه زود هنگام کوفتم و این خوی مرا تا گور رها نخواهد کرد. جفتک پرانی من به سان استر و چارپا یادگار شهوت و بی عدالیست ....آری.
کاش آفریدگارم مرا فرصت انتخابی میداد تا این نبودم.



آن مرد و رفیق گرام

آن کس خل بی مرام

آن پای سفت کرده به دخول در ماتحت مام

آن ابتدا و آخر در مغز خام

پدر قدس سره ابن جدم مش غلام

شبی از شبهای یک ماه حرام

کرد آلتش را به کون مادر به طرز تمام

وانگه که از نمودنش ز صبح تا شام

آب صلب وی نگردید تمام

رو نمود در شاهنامه به جد رستم سام

گفتش که دانم تا مرا نامی خام

لیک قصد آن دارم تا زنم بر بام

هیچ ازمن نپرسید لام تا کام اما

قصد دارم تا دهم از این (اشاره به آلت تناسلی ) به ضعیفه کام

مادر را رو به خدا نمود و در وی انداخت.مادر این را به عشق پدر در دل گرفت غافل از اندیشه ابلیس وار وی که مرا قصد نموده بود.

وضعیتم در زهدان , آلت پدر را به دهانم رهنمون شد و تا با خود آمدم دیدم که آلت در دهانم.پس فرار از آلت پدر روی به بالا نهادم .اما افسوس که نمی دانستم مقعدم نیز سوراخی دارد که پدرم را اطفای شهوت می کند.
با پا به این عالم آمدم به رسم چارپایان نه با سر و از همان دم پدرم را می جستم تا به جبران آن چه بر من راند انگشت بر فرقش بکوبم و گویم: بیا بیا بیا خوبه خوشت میاد؟؟؟؟؟؟

ولی دیگر وی را ندیدم که این خود شرحی دارد مبسوط

مادر زهی خیال باطل

پدر مرا می خواست نه تورا . در تو نمود و در من .مرا چه گذشت؟؟؟؟


به هشتم روز از برج سرطان دیده بر جهان گشودم از آنسان که پیشتر شرح آن رفت.به شستی باد کرده از شوق کوفتن بر پیشانی پدرم که بسی از جان و دل کوشید تا مگر ماتحتم را به اندرون زهدان بیابد که یافت.خدایش رحمت کناد.

گویند پدرم شبی از شر آن عفریته زنا کار که مادرم بود بنه بر دوش خسته افکند پوزار آهنین در بر کرد و عصا زنان رفت تا مگر آسمانی تازه بیابد که آبیش قرمز باشد و این خود آیتی است بر کس خلی و هشمیره روسپی گری من و او که گویند وی را آن اندازه در مغز نبود تا با ذره مثقاله از پهن برابری نماید.

مادرم آب بسیار در دیده کرد تا مگر همیت پدر بر سفر زایل نماید .اما اثر نکرد .آنچنان که گویند نرود میخ آهنین در سنگ.

پدر رفت و من بی پدر به سان حرامزادگان پای بر خاک( پهن طویله) سفت نمودم به زبان زبر مندی و پستان چرکینش .

مادرم را آل برد و همه گریستند . ولی در نیمه راه رفتن نمی دانم بر آل (ره) چه گذشت که تنها باز گشت و گفت گویمتان که از چه وی را بازنهادم؟از بوی تعفنی که دارد .

خالویم گفت که ای آل .وی را با خود ببر .آیا لایق همراهی تو نیز نباشد؟

آل گفت مرا از وی مرض در جان سرایت خواهد کرد .بگفتا سرش رو با چی می شورید؟ با شامپوگلرنگ؟

خالو گفت نی برادر .بر خاک طویله تیمم کند به وقت استحمام .در میانمان هیچ گاه رسم مزلفان (بچه قرتی ها) باب نگشادیم به استحمام و نظافت که بد حرامیست میان ما.گویند عبادت باطل کند.

آل دستمالی برابر بینی گرفت و رفت تا خود را به نوشاب زمزم بشوید .

گویند بزرگی , آل را در خواب دید که همه وقت مویه کنان میان بادیه می رفت شتابان و به سان مجانین سر بر خاک و سنگ و علف می کوفت و به تضرع خدا را می خواند که بار الها چه کردم به درگاهت که این بوی تعفن از من ازاله ننمایی؟؟

جفت و نافم را به مستراح انداختند و من به نفس هایم زیستن آغاز کردم ..... و نام xxx را بر من نهادند و چون پدرم مشخص نبود نام کسی را که فرج مادرم را با همه کثافات و گندابش فتح نمود , ooo نهادند ..... و این گونه بود که سگی هار دیده بر جهان گذاشت که من باشم .



http://k1madarjendeh.blogspot.com



:: نظرات جناب بستنی ::

راستی که عجب آدمهای بیکاری پیدا میشن این اراجیف رو به هم میبافند که آبروی بعضیها بره .


گهی کس خل میشم گه کون دریده ------------------ هزاران فکر کنند این بنده ریده

گهی فلفور درارم ذکر پر مو -------------------- دهم آنها خورند با کیر یابو




نظرات شما<= posted by payman => 8:43 PM




Monday, January 03, 2005



:: محل سگ نزاری واق واق میکنه ::

قبل از هر چیز باید چند نکته مهم رو خدمت آقا پسرهای عزیز متذکر بشم ، شاید از الاق شیطون پایین امدن و راه درست رو برای خودشون انتخاب کردن . البته از اینکه همه شما انقدر عاقل و بالغ شدید که به نصیحتهای من احتیاج نداشته باشید شکی نیست، ولی خوب کار از محکم کاری عیب نمیکنه .
اگه شما دوست دختری، زنی ، دختر همسایه ای، یا هر خر دیگه ایی رو میشناسید که تازه باهاش آشنا شدید نکات زیر رو 100% رعایت کنید، چون به نفع شماست ...

1_ هیچوقت موقع گشت و گزار توی پارک و حساب کردن پول کافیشاپ و اینجور کوفت و زهر مارها نگید بزار من حساب کنم ، یعنی خفه خون بگیرید تا طرف دوزاریش بیفته که تو نمیخایی پول بدی . یا رو هم با خودش خیال نمیکنه که شما چقدر خسیسید ، بلکه میگه عجب مرد آینده نگری...

2_ به هیچ عنوان من الوجه به زیدتون رو ندید . رو دادن یعنی اینکه وقتی دختره یه کسشعری گفت و یا اینکه یه کوفتی ازتون خواست، شما هم مثل شلغم واستی و نگاش کنی. بلکه شما بایستی مثل یه مرد تو چشماش طوری نگاه کنی که دیگه گه بخوره از این غلتها بکنه . بعد هم آروم آروم دست چپتون رو به آلت مبارکتون نزدیک کنید و محکم بگیریدش !!!

3_ اصولا وقتی به دختر جماعت محل سگ نزاری واق واقش در میاد.

4_ موقعی که خانم شما با بلوز شلوار میاد تو خیابون، شما هم هیچی بهش نمیگید ، خانومی خیال میکنه خوب خری رو گیر آورده و بعد از چند روز با شرت و کرست میاد بیرون.

دخترا یه عادت خیلی بد دارن، اونم اینه که وقتی بهشون رو میدی به قدری پررو میشن که بیا و ببین . حالا من هم میخوام تغییر رویه بدم . یعنی هر دختری که خواست ازم سو استفاده کنه میکنمش تو کون خر، رنگی درش میارم !!! چطوره ؟؟
راستی شما خجالت نمیکشید ؟؟؟ من اینهمه مطلبای قشنگ قشنگ براتون مینویسم ، اونوقت شما زورتون میاد یه نظر بدید . پس این 300 نفر که در روز میان اینجارو میخونن چیکار میکنن ؟؟

تا وقتی هم که چند تا نظر درست و حسابی ندادید ، آپ نمیکنم ...



نظرات شما<= posted by payman => 8:56 PM




Tuesday, December 28, 2004



:: ماجرای هوسرانی کنیز بر کیر خر ::


بر بنده خوش تر آن است كه جماعت نسوان و ضعيفگان اين حكايت نخوانند و ماجرا ندانند بجز آنان كه از قبيله جنده زنانند و بر ايشان نيز البته مستحق تر آن است كه نخوانند كه غير از ايشان حكايت ما چون خوانند ، هم حالي برند و از ذوق شيريني آن خود انگولي دهند و هم فحش بر ما نثار كنند تا مبادا ايشان را كسي نانجيب خواند كه البته چنين مباد . ( لب مطلب اينكه بانوان و دوشيزگان نخوانند حوصله ايملها و آف لاينهاي محبت انگيزشان را ندارم ).

داستان ، ماجراي آن كنيزك است كه با خر صاحبخانه عشق ميراند و حال ميكرد به شكر آنكه كيـ...ي داشت بزرگ و در خور زنان . او را چنان آموخته بود كه به گاييدن استاد گشته تو گويي همان نره خره مشهور است كه ذكرش نقل هر محفل و نُقل هر محمل است . كنيزك بي مرد مانده چون شهوت بر او غالب بود و از جماعت دودوليان كسي در ميان ايشان يافت نميشد كه به او دفع شهوت كند ناچار به خر پناه برد زانكه مشهور است كه كيـ... خر كم از دودول مرد ندارد بلكه زياد هم دارد . خر داستان ما هم بر خلاف آن چه مشهور است در اين زمينه استعداد فراوان داشت و در كار گاييدن به خوبي ذوفنون گشته بود پس چنان ميگاييد كه xxl هم در آن عجب ميبرد . كنيزك هر زمان كه از كار منزل فراقتي حاصل ميشد با خر به گوشه اي ميخزيد و در آغوشش ميتپيد . بر تخمهايش بوسه ميزد و بر بلندي دودولش درود ميفرستاد كه البته علما گفته اند زنان از آن رو كه خواهان كيـ...ند درشتش را بيشتر دوست ميدارند .

چو كيـ...ش را گرفته توي مشتش ------------- از آن رو دوست ميدارد درشتش


اين كنيزك داستان ما چون از زنان باهوش روزگار خويش بود قبل از اولين جماع با خر به اين نكته ظريف توجه كرده بود كه چون كيـ... بدان درشتي در او فرو رود از آن سوي ما تحتش بيرون خواهد زد كزان رو بود كه حيلتي اختيار كرد پس كدويي بياورد و در كيـ... خر فرو كرد تا آن قسمت كه فرو ميرود از اندازه نگزرد .

يك كدويي بود حيلت ساز او ------------- در ذكر كردي پي اندازه او

در ذكر كردي كدو را آن عجوز ------------- تا رود نيم ذكر وقت سپوز

گر همه كيـ... خر اندر وي رود ------------- آن رحم وان روده ها پاره شود


خر داستان ما به گاييدن استاد گشت اما از آن رو كه علما گفته اند گاييدن زياد از طول عمر ميكاهد و بر ضعف جسم مي افزايد خر لاغر گشت و خاتون ( خانم خانه ) به لاغري او شك كرد و در پي آن گشت تا بداند علت چيست .

خر همي شد لاغر و خاتون او ------------ مانده عاجز كز چه شد اين خر چو مو

پس به كنكاش و جستجو پرداخت و خر را ميپاييد تا علت اين حالت بداند پس چون مشهور است كه جوينده يابنده است پس از چندي موفق شد كنيزك را در زير خر از پشت در رويت كند و عجبا كه ديد خر چنان كنيزك را ميگايد كه مردان زنان را .

از شكاف در بديد آن حال را ------------- بس عجب آمد از آن آن زال را

خر همي گايد كنيزك را چنان ------------- كه تو ميگويي كه مردان با زنان

پس چون اين حال شهوت انگيز را بديد و از آن رو كه نديد بديد بود و به عمرش فيلم سوپر نديده بود شهوت بر او غلبه كرد و با خود گفت اين خر كه در اين كار استاد گشته و اين چنين لذتي ميسر است پس من از كنيزك اولاترم زانكه خر از براي من ميباشد و اگر بخواهد بگايد اول من .

در حسدشد گفت چون اين ممكن است -------- پس نه اولاتر كه خرملك من است

خاتون كه شهوت بر او غلبه كرده بود در پي دفع شهوت با خر بر آمد پس چاره آن ديد كه خود را به نديدن اين ماجراي بزند و به بهانه اي كنيزك را صدا كند و او را پي كاري فرستاد تا خانه خالي شود و خاتون با خر عشق براند . پس كنيزك را از پشت در صدا كرد كه بيا با تو كار دارم . كنيزك صداي خاتون چون شنيد ملول از به پايان نبردن آن حال به ناچار سريع از زير خر بيرون جست و كدو را از كيـ... خر بيرون كرد و در گوشه اي پنهان نمود و سپس به سمت خاتون رفت تا چه فرمان دهد . پس خاتون به او فرمان داد تا در پي چند كار به بيرون از خانه رود و كارها چنان تعيين كرد تا كنيزك به زودي بر نگردد . كنيزك بيرون از خانه چو رفت خاتون با شادي به سوي خر رفت كه خانه خالي كرده بود و شهوت مرتب بر او فزوني مي يافت و در نظرش لحظه اي به از اين در عالم نبود و تمام خواستش در آن لحظه در كيـ... آن خر خلاصه ميشد تو گويي كه كيـ... آلن دولن است .

ميل شهوت كر كند دل را و كور ------------- تا نمايد خر ، چو يوسف نار و نور

خاتون شهوت پيشه نادان كنيزك را در زير خر ديده بود از كدو قافل بود پس همانگونه كه ديد بود در زير خر بخفت و كيـ... خر در خود بكرد و خر چو گاييدن آغاز كرد از عظمت آن كيـ... آتشي در نهاد خاتون فكند

در فرو بست آن زن و خر را كشيد ------------- شادمانه لاجرم كيفر چشيد

در ميان خانه آوردش كشان ------------- خفت اندر زير آن خر آنچنان

زان سپس كيـ... خر اندر وي سپوخت ------------- آتشي از كيـ... خر در وي فروخت

كيـ... را خر چون پي خاتون فشرد ------------- تا به خايه گشته و خاتون بمرد

آري كيـ... بدان بزرگي در خاتون فرو رفت و رحم و روده او را پاره كرد و خاتون در دم جان بداد و صحن خانه از آن حال پر ز خون گشت

چون نداني دانش آهنگري ------------- كون تو سوزد چو آنجا بگزري

و آري يكي ديگر از زنان جهان نيز شهيد راه كيـ... شد و زان بدتر شهيد كيـ... خر.

كار بي استاد خواهي ساختن ------------- جاهلانه جان بخواهي باختن

زاهر صنعت بديدي زوستاد ------------- اوستادي برگرفتي شاد شاد

گر روي در كوره آهنگري ------------- كون تو سوزد چو آنجا بگزري

كيـ... ديدي هم چو شهد و چون خبيص ------------- آن كدو را چون نديدي اي حريص

مرگ بد با صد فضيحت اي پسر *** تو شهید دیده ایی از کیر خر

:: نظرات فنی جناب بستنی در مورد این ماجرا ::


این ماجرای زیبا توسط دوست عزیزم پمی نوشته شده، که واقعا حرف هم نداره . چند نکته ظریف هم هست که باید خدمتون عرض کنم .
خداييش حالا شما حساب كنيد وقتي دخترها يا زنها وقتي از ديدن گاييده شدن يك زن توسط يك خر چنين حشري ميشوند تو اين زمانه ما وقتي دختري داره تنهايي فيلم سوپر نگاه ميكنه چه جلس و فلسي ميكنه كه يكي بياد اون رو بگاهه . تازه جالب اینجاست که وقتی به کیر آدمیزداد میرسن مثل اینکه به کیر خر رسیده اند و اون حس و حال کیر خر بهشون دست نمیده . پس الحق والانساف همگی لایق کیر خرند نه کیر آدمیزاد . حیف این کیر نازنین نیست که بکنیم توی همچین موجوداتی ؟؟؟ تازه وقتی هم که توسط آدمیزاد مورد گاهش قرار میگیرند ، بعد از کلی منت و استخاره ، طلبکار هم میشوند و طلب مواجب میکنند . ولی وقتی با خر حال میکنند ، نه پول میخوان ، نه منت میزارن ، احتمالا سرش هم دعوا میکنند ...





نظرات شما<= posted by payman => 7:54 PM




Saturday, December 25, 2004



:: دلیران وبلاگنویس ::

داشتم وب‌پرسه می‌زدم و توی روضه‌ها برای خودم می‌چميدم که به خودم اومدم و ديدم که تمام وبلاگای پسرها، خودشون رو يه بکن در روی حرفه‌ای معرفی کردن که تو وبلاگشون حداقل يه متن سکسی درباره رشادتهای سکسی شون که معمولا آميخته به بی توجهی و سگ محلی به دخترای عين هلو ست دارن. نمی‌دونم اين جو رو کی راه انداخته، ولی يه دوستی اعتقاد داره که باعث و بانی‌اش محسن توت‌فرنگی بوده. حالا هر چی در حال حاضر من نمی‌دونم پس اين پسر وبلاگ نويسا که عين سگ از کون دخترا می‌خورن کی‌ان ... لابد همه‌اشون منم ديگه!
ما يه زمانی يه دوستی داشتيم که اهل کارهای باحال بود. اون يه تقسيم بندی سکسی برای پسرها اختراع کرده بود که هنوز رو دستش چيزی نديدم. صفر کلوين يعنی مبدا و آغاز اين تقسيم بندی، پسرهای بکن در رو هستن. همين دسته‌ای که همه پسرها دوست دارن اونطوری باشن. يعنی دخترها عين چی از کونشون بخورن تازه دختره رو که به يه طرز ناجوری تو يه جای عجيب غريبی به درجه والای کرده شدن نائل ميکنن. بعدش نه تنها دختره رو نمی‌گيرن که هيچ همونجا آش و لاش ولش می‌کنن می‌رن. فکر نکنين پشت سر اين پسرا پر از آه و ناله و نفرينه ها. دخترايی که بکن در روها به تورشون خوردن تا آخر عمر حسرت اون لحظه ها رو می‌خورن. و هميشه از اون پسرها به عنوان عشقای جاويدشون در شعرهای آبکی‌شون ياد می‌کنن.
اما اون طرف اين طيف پسرهای برين بمون هستن. يعنی با همون نگاه اول عاشق دختره می‌شن. بعد عرضه کردن دختره رو ندارن که هيچ ... حتی اگه دختره راضی راضی به دادن يا ازدواج باشه يه جوری برخورد می‌کنن که دختره خودشو بگيره و اينها مجبور بشن با التماس و تو رو خدا و مرگ من و مرگ تو و پا درميونی پشم سفيدهای محل ازدواج سر بگيره. اونم با ۲۰ مليون سکه مهريه. (به نيت ارتش بيست مليونی). اينها شيوعشون خيلی بيشتره ... يه اصطلاح خيلی خيلی بی ادبی در اين باره به اينها می‌گه لر ک... نديده! آخرش هم نفرين و ناله و طلاق مال همين گروه بدبختاست.
يه دسته ديگه بين اون دو گروهن: برين در رو ها اينها اول از در عشق با دختره وارد می‌شن. دختره رو می‌برن تو رختخواب بعد که درست سر بزنگا خواستن کار رو انجام بدن می‌زنن زير گريه و می‌گن من آمادگی ازدواج ندارم. دختره هم می‌زنه زير گوششون و می‌گه مگه من برای ازدواج با تو ... فلان و ... بيسار ... خلاصه پسره با بدبختی و گاهی اوقات دخالت دوستان و آشنایان موفق میشه که در بره .
دسته های ديگه حدس زدن رفتارشون خيلی ساده‌است مثلا بکن بمون، معلومه گروهی هستن که يه هوا دست پا چلفتی تر از بکن در روها هستن. می‌خوان در برن ولی دختره زرنگ تره. يا بکن برين بمون‌ها گروهی هستن که اصولا روشهای جلوگيری رو خوب بلد نيست و بچه‌اشون سه ماه بعد از عروسی دنيا می‌ياد. البته گاهی اوقات ترکيبات اينها خيلی حالت پليمری پيدا می‌کنه که تفسيرش سخته و من يه مثال براتون حل می‌کنم که گيج نشين. گروه بکن در رو برگرد برين بمون: اينها اول خيال می‌کنن که بکن در رو هستن، يعنی اول با افه‌های خشن و بی توجه حمله رو شروع می‌کنن ولی وسط کار عاشق دختره می‌شن. خوب تقاضای ازدواج می‌کنن ولی نقشه اوليه رو عوض نمی‌کنن و از دست دختره در می‌رن. ولی وقتی دختره می‌ره و يه خواستگار پولدار و خوش تيپ پيدا می‌کنه هول می‌شن و با بدبختی و بدجنسی ازدواج اون دو تا رو بهم می‌زنن و خودشون با التماس دختره رو می‌گيرين ولی بعد از ازدواج به علت سختی‌های قبل از مقاربت دچار مرعوبيت جنسی می‌شن و ديگه کاری از دستشون ساخته نيست...



نظرات شما<= posted by payman => 7:49 PM




Wednesday, December 22, 2004



:: اسامی مسخره با پسوند علی و قلی ::

یحتمل شما هم تا حال اسم گرگلی را شنیده اید . حتما ناصرقلی رو هم شنیدید .
من نمیدونم این پدر و مادر ها رو چه اساسی اسم بچشونو میزارن گرگلی یا غیره . آخه مگه جعفرقلی هم معنی میده ؟؟؟ آخه مگه شیرلی معنی میده ؟؟؟ آخه مگه عباسقلی معنی میده ؟؟؟ آخه مگه اشرفقلی معنی میده ؟؟؟ آخه مگه ناصرقلی معنی میده ؟؟؟
حالا ما میگیم پدره کسش خل بوده همچین اسم کیری ایی رو بچش میزاره . حالا چرا طرف چرا اینقدر با اسمش حال میکنه . یکی نیست بگه مگه عباسقلی هم پز دادن داره ؟ . خداروشکر ثبت احوال دیگه این اسامی رو قبول نمیکنه ، وگرنه معلوم نبود در آینده چی پیش میومد. باور کنید من یه احمقی رو دیدم که اسمش گشادلی بود !!!!!!!

:: جک هفته ::

میگن که یه روز رونالدو و خامنه اي و رفسنجاني با هم يك كارخانه واجبي سازي تاسيس مي كنند . براي تبليغ روي جلد، عكس خامنه اي را مي زنند و مي نويسند قبل از مصرف بعد عكس رونالدو را مي زنند و مي نويسند بعد از مصرف و عكس رفسنجاني را مي زنند و مي نويسند مصرف نادرست .

:: پیام جناب بستنی به دوستان وبلاگ نویس ::

از آنجا که اکثر خونندگان وبلاگ ، خود نیز وبلاگ نویس هستند ، شما را به تبادل لینک با وبلاگ بستنی . دعوت میکنم .
برای به تحقق رساندن این امر خیر ، ابتدا به بستنی لینک داده ، سپس با دادن یک ندای کوچک ظرف مدت 24 ساعت لینک خود را در بستنی بیابید .

با تشکر _ مدیریت وبلاگ



نظرات شما<= posted by payman => 7:53 PM




Saturday, December 18, 2004



:: فحاشی در استادیومها ::

لابد شما هم توی این چند روز اخیر ، راجع به فحاشیهای صورت گرفته در استادیومهای ورزشی ، کمابیش خبرهایی را شنیده اید.
اصولا این فحاشیها مربوط به یک دوره خاص نیست که بگیم به علت خاصی انجام میشه ، بلکه به فرهنگ تماشاگرهای اون منطقه برمیگرده . حدود یک سال پیش ، من و یکی از رفیقام برای تماشای بازی پرسپولیس و استقلال اهواز به ورزشگاه تختی اهواز رفته بودیم . واقعا ما از لحظه ورود تا خروج و بعد از اون ، چیزی بجز فحش ناموس نشنیدیم. با اینکه بازی مساوی شد ، ولی آخرش توی خیابون ناموس مردم رو مورد انگولی قرار دادند . حالا من کار ندارم که چرا به قلعه نویی توحین کردند ، اصلا به درک اصورو صافرین که توحین کردند ، ولی دیگه چرا با داور ها چنین کارهایی انجام میدن . حالا شما خودتون کلاهتون رو قاضی کنید ، وقتیکه خونواده اون داور بدبخت تو خونه میبینند که 30000نفر بهشون فحش رکیک میدن و کل ایران هم دارند میبینند ، چه حالی پیدا میکنند ؟؟؟؟؟ حال جدا از اون ، خود داور هم جلوی خونواده و آشنایانش ضایع میشه !!!! . من شاشیدم به این مملکت که 4 تا قانون درست حسابی توش پیدا نمیشه ، بعد مسئولینش کلی هم ادعاشون میشه ...

:: خارج از مطلب ::

جناب بستنی : بهتره آدم... پنچري قطار بگيره - تو زير زمين بالن هوا کنه - با چنگال آب بخوره -
تو حمام دستشویی کنه -
تو دستشویی حمام کنه - تو شيلنگ شنا کنه - با لباسشویی ظرفهاشو بشوره - شبونه به خورشيد سفر کنه - با فرچه توالت مسواک بزنه - تو باجه تلفن برق بگيرتش - از شتر لب بگيره - ولي هيچوقت ضايه نشه ....



نظرات شما<= posted by payman => 8:01 PM




Wednesday, December 15, 2004



:: تقسیم بندی نسوان از نظر جناب بستنی ::

اولين گروه که اصولاْ وجود خارجی ندارن و فقط در ذهن وبلاگ نويسا و خالی‌- سکسی‌های پسر دبيرستانی پيدا می‌شه، گروه ( بده در رو ) است. خوب اينا خيلی خوشگلن و با حال و فهميده. يه هوا غمگينن ولی در خاطرات جماعتی که عرض شد بی خود و بی گناه پيدا می‌شن و می‌دن و بعد هم غيبشون می‌زنه! شاعر بزرگ گشتم نبود و ... را در مورد اينا گفته. عوضش يه گروه دختر داريم که بهشون می‌گن ( بده بمون ) که خودتون هزار هزار سراغ دارين: اينا راحت می‌دن ولی بعداْ تا با اجازه بزرگترها، نکننتون راحت نمی‌شن. اينا به خودی خود خطرناک نيستن، يه زير شاخه نظامی دارن به نام( بده بمون بزا ). اينا رو اگه نگيری با يه شکم برجسته و حکم دادگاه می‌آن سراغت. اگه فکر کردين با يه بسته کاندوم ايرانی سوپا می‌تونين با اينها مبارزه کنين سخت در اشتباهين. يه نکته‌ بايد همينجا بی‌پرده درباره ذات اين کلمه ( بده ) بگم. بعضی ها بی پرده می‌دن، بعداْ می‌گن که ما با پرده داديم. اين مکافاته. بعضی‌ها می‌گن بخاطر پرده نمی‌دن و به همه می‌دن و فقط به شما نمی‌دن. خوب اين خيلی بد نيست. بعضی ها هم می‌گن پرده مهم نيست يا پردهشون الاستيکه*. که اين اصلاْ تخيليه!. يه گروه دختر داريم که ( ندون نرو بزا ) هستن. اينها خودشون که نمی‌دونن بايد چيکارکنن. يعنی اگه بکنی، کردی، نکنی هم، نکردی. ولشون کنی که کردی، نکنی هم خوب ريدی و موندی. اينها در آن واحد به دوتا چيز بيشتر نمی‌تونن فکر کنن. واسه همين در حين مقاربت که هم مجبورن به شوهر پيدا کردن، هم به رفت و آمد و هم به نگه داشتن جيششون فکر کنن، حجم بار پردازشی‌شون زياد می‌شه و به قول کامپيوتريها استک اورفلو* می‌دن و حين عمليات جيش می‌کنن رو آلات و اسبات شما. (نگين پرش افکار داره ولی اين فرهنگستان نمی‌خواد دو تاکلمه جدا برای آلت تناسلی و آلت موسيقی پيدا کنه که آدم هر وقت هربرت فون کارايان رو می‌بينه ياد احليلش* نيافته؟) هيچ ناراحت نشين اينا قصد و غرضی ندارن. به اين دسته ( شاشو ) هم می‌گن. منتها شما شايد فکر کنين که خوب همه اينا رو می‌کنن و می‌رن ديگه شنگول نيستن که بمونن. نه؟ ولی نه! اينا خاصيت باروری عجيب غريبی دارن يعنی اگه رطوبت تف شما هنگام پول شمردن از انگشت شستتون به دماغ اينا برسه اينها فوری آبسّن* (با تاکيد بر س) می‌شن. خود دانيد، ولی من می‌گم اينها رو ديديد run like hell. البته يه عده‌ اينا هم ( نده بزا ) هستن ها. يعنی شما نی‌نی آقای گلی که قبلن در رفتن برای شما هديه می‌آرن. شما يه وقتی يه غلطی می‌کنين و به يه دختر رنگ پريده و غمگين که کنار ديوار زير بارون وايستاده و يه کتاب شعر سهراب زبر بغلش داره می‌گين: «زير باران بايد رفت». من بخيل نيستم ولی اگه اين دختر از نوع ( نده بشعر بمون ) باشه، بدونين که به اين طريق نمی‌تونين يه سور و ساتی برای احليل فراهم کنين. اينا هی به شما کتاب شعر می‌دن و شما هی بهشون کتاب شعر می‌ديد. اونوقت اونا شعر می‌نويسن به شما می‌دن و شما کماکان بجای کارای ديگه خودتون رو با کرم ضد چروک مامانتون تو حمام سرگرم می‌کنين. اگه دست تو دماغتون کنين يه شعر براتون نازل می‌کنن و اگه سيگار بکشين يکی ديگه. برای هر کاری يه جور شعر تنبيه و تشويقی تو کاسشون دارن. اگه يه دفعه هم يه گام بزرگ و شجاعانه بردارين و براشون بنويسين که خلاصه زير بارون بايد زيم‌زيم کرد. براتون يه داستان غمناک و حزن انگيز درباره معشوق بی گناه و يگانه‌شون تعريف می‌کنن که سرطان خون داشته و تو بغل اونها جان به جان آفرين گفته. از اون به بعد تا به حال اونها فقط از نوار بهداشتی بالدار* و شعرهای سهراب سپهری برای رفع نيازهای جنسی‌شون استفاده می‌کنن و اصلاْ و ابداْ نمی‌تونن به عشق اونطوری نيگاه کنن (يعنی جوری که به کتاب CMOS IC cook book * يا نوار بهداشتی بی بال نيگاه می‌کنن). اگه اينجا ديگه نذارين و در نرين شنگولين به خدا. به اين گروه ( ک...کنسر ) همر می‌گن. البته در رفتن از اينها هم به اين سادگی نيست ها... گريه و آه- وناله وفغان و نفرين و اخرش هم خودکشون داره. نگين نگفتی!. يه گروه ديگه داريم که به رسم رايج روز بعد از ده-شونصد بار کافی‌شاپ رفتن هم اصلاْ به روی مبارک نمی‌آرن که انگار يه چيزايی لای لنگای سيندرلاييشون تعبيه شده. به اينها می‌گن ( نده بنوش يا ک...قهوه ) (بر وزن شير قهوه). کار و زندگی شما اين می‌شه که اول روز در کون مبارک ايشون راه بيافتين و از اين کافی شاپ به اون کافی شاپ. تو هر کافی شاپ هم چهار ليتر قهو می‌خورن و شما رو به شونصد تا رفيق در پيت عين خودشون معرفی می‌کنن. اعم حرفها و بحثاتون با اين گروه هم درباره عادات و رفتارهای جفت يابی رفيقاشونه. علی‌العصول از ديدگاه آسيب شناسی روانی اينها دچار کسبياتيسم سنواتی شدن. راه درمان اينها محرومت از قحبه و قحبه خانه به طور کامل و روزی سه بار تجاوز به عنف استمنائيه. البته کما کان عين تقسيم بندی پسرا من همه مصاديق رو نمی‌گم. مثلاْ واضح و مبرهنه که گروه ( نده بده نده بده بمون بچاق بزا بگا به‌تونده به‌همه‌بده باز بزا دررو بگا ) چه گروهی هستن. اينها اول هی يه روز می‌دن دو روز ناز می‌کنن تا آخر سر يه روز می‌گن بيا بريم يه جا با پاپای من آشنا شو. اونجا که می‌ری ميفهمی داری خواستگاری می‌کنی و بعد يه دفعه مجبور می‌شی بگيريشون. از همون شب عروسی وقتی مطمئن شدن بيست و چهار مليون سکه رو به نيت پنتيوم چهار حضرت علی ازتون گرفتن شروع می‌کنن به کيک خوردن و اول صد کيلو چاق می‌شن و بعد ديگه اصلاْ سکس رو می‌بوسن می‌ذارن (از همون شب زفاف) کنار مگر بعضی مواقع انون هم وقتی موضوع خريد در ميون باشه. ولی با اينحال هی به تناوب براتون يه انهايی مثل خودشون می‌زان. البته چون به شرع احترام می‌ذارن هرازگاهی ذکات سکسشو رو به مردای همسايه می‌دن. بعد دهنتون رو سر کاسه بشقاب و لولهنگ* مستراح و مسائل ناموسی می‌گان و آخرش هم تقاضای طلاق می‌کنن و مهر و حضانت بچه‌اشون رو می‌کنن به باسن شما و شما رو می‌ندازن زندان. تو زندان هم شما مجبور می‌شين چاقال* آقا جواد شين! . گفت حضانت و اين چيزا دلم خون شد. يه گروه هستن که البته در نظام آفرينش بايد مرد می‌شدن ولی اون آخر تو خط توليد فرشته‌ای که می‌بايست براشون آلت پيچ می‌کرده کم کاری کرده. اينها گروه ( ک...حقوق يا ک...فمين ) هستن. حالا حتما لازم نيست حقوق‌دان و اينطور چيزا باشن ها. فقط ماجرا اينکه که شما يه دفعه که از روی فشار تستسترون* خواستين يه دستمال يزدی به بيضتين جماعت نسوان بکشين و خودتون رو به اصطلاح لوس کنين از زن و ظلمهايی که به زنها در ايران می‌شه صحبت کردين و گير يکی از اينها افتادين. برای اينکه هر کدوم از اينها راضی به يه بوس خشک خالی بکنين، بايد يه دور تمام مسائل حضانت فرزند و نفقه و مهريه رو دوره کنين و با زبون و دست و جون اعلام کنين که از مرد بودنتون پشيمونين و روزی سه با برای تنبيه احليل رو در آب جوش و تيزاب فرو می‌کنين. بعد هم که بوس از لبهای خشک و پوسته‌پوسته‌اشون گرفتين يه کارت زرد می‌گيرين که دفعه بعد از خمير دندون نازگل استفاده کنی چون عوايد ناشی از اون خرج خدمات ضد سخط جنين می‌شه. يه خانومهای مهربون و بی ادعا هم هستن که معمولاْ کنار خيابونن. غير از کنار خيابون بودن از خيلی جهات ديگه هم عين باجه های خودپرداز بانک ملی‌ان. مثلا هر دو شکاف دارن و بايد گذاشت توی اون شکاف. ولی يه فرق اساسی در اينجاست که وقتی می‌ذاری تو شکاف باجه خود‌ارضای ملی کارت بهت پول می‌ده، در صورتی که بايد پول بدی تا بذاری توشون! (هی دارم بی تربيت تر می‌شم. هوای منو داشته باشين). اينها نه بمونن و نه بزا، نه شعر بخونن و نه حقوق زن ازت می‌خوان. اگه قهوه دادی که دادی اگه هم ندی، بی قهوه هم قحبه‌ان. ولی فقط ممکنه چند روز بعد از رفتنشون يه زخم کوچولوی ناز نازی روی احليل سبز بشه. يا از اون به بعد جيشتون جوری بسوزه که هوس قهوه‌های ک..قهوه‌ها رو بکنين. شايد هم شانس بياری و ايييدز (با تلفظ آخونديش) بگيری و يه وبلاگ نويس موفق مث محسن توتفرنگی بشی. اينم يه جورشه! . و اما گروه ... بابا کف کردم. هنوز يه چهارم گروه زنا رو نگفتم انگشاتم ورم کرد از بس که تایپ کردم. می‌خواستم مقدمه‌ام هم بر ( روشهای تشخيص سريع گروهبندی نسوان ) بگم که ديگه وقت نشد. ايشالا يه وقت ديگه!
اميدوارم به دختر خانومهای گل بر نخوره (از باب ترس و پاچه‌خواری). نه! چون وقت نشد شما خودتون رو تو اين تقسيم بندی پيدا نمی‌کنين. حالا يه قسم می‌گم که اکثر دخترايی که می‌آن تو اين لونه از اين گروهن. اين دخترا مهربونن، شادن، فهيمده و با شعورن. دنبال شوهر که نيستن هيچ، تنها چيزی که براشون اهميت داره عشق و معرفته. بايد صد سال التماسشون کنی تا راضی به ازدواج شن اونم فقط با مهر يه شاخه نبات و از اين جور گند و گه‌ها. اگه يه ثانيه با هر کدومشون حرف بزنی يه سال به عمرت اضافه می‌شه از بس که انرژی مثبت می‌فرستن ... بازم بگم... الان دماغم می‌خوره به سقف



نظرات شما<= posted by payman => 7:40 PM




Tuesday, December 14, 2004

:: با jap توی صورت فیلتر کنندگان تف کنید ::

اگه هنگام کار کردن توی اینترنت، سایت مورد علاقتون فیلتر شده بود،، میتونید از نرم افزار jap استفاده کنید . در واقع این نرم افزار یک فیلتر شکن فوق الاده قویه که تا حالا هیچ فیلتری از زیر دستش در نرفته !!!
برای استفاده از JAP با کمی جستجو در اینترنت میتونید دانلودش کنید . یا اگه حوصله ندارید ، میتونید با مراجعه با مجموعه نرم افزار 2005 assistant اونو نصب کنید . ( حجمش هم فقط 10 مگابایته )

:: خارج دستور ::
طبق فتوای مقام معظم رهبری ، استفاده از jap مکروه ، ودر برخی موارد شدیدا حرام است .

* مکروهیات : جهت باز کردن سایتهای سکسی و جنسی .
* حرامیات : جهت باز کردن سایتهای سیاسی ( ضد جمهوری اسلامی ) و ضد رهبری .

البته از نظر جناب بستنی ، شما به مقام معظم رهبری کاری نداشته باشید و کار خودتونو بکنید ، چون بسیاری از سایتهای بیگناه ، بدون اینکه کاری کرده باشند و فقط به خاطر پر بیننده بودنشان فیلتر شدند .
پس بیایید همه با هم تف کنیم تو صورت ...



نظرات شما<= posted by payman => 7:48 PM





منوي اصلي
وضعيت Messenger
تعداد بازدید کنندگان
لوگو
لينكها
نظر سنجی
هدایای بستنی
تابلوی اعلانات
  • فیلتر شکن 1
  • فیلتر شکن 2
  • فیلتر شکن 3
  • فیلتر شکن اورکات

    سایتهای فوق فیلتر شکنهای بسیار قوی هستند که لنگه شان خودشانند. (بشتابید)
  • فتوبلاگ انگولی ( به زودی )
  • خوانندگان رسمی بستنی
    افراد آن لاین
    Design By Payman © 2005


    © تمام مطالب اين صفحه اصلا و ابداً تحت قانون «حقوق مؤلفين» نيست. چاپ بخشی يا تمام محتويات اين وبلاگ بدون اجازه از نويسنده نيز امکانپذير ميبا شد.

    Design By Payman © 2005